سه شنبه 20 بهمن 1388

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: F.GH    

 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد .یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!


سه شنبه 20 بهمن 1388

داستان کوتاه

   نوشته شده توسط: F.GH    

نیاز

لوئیز رفدفن ، زنی بود با لباسهای كهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم . وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست كمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند كار كند و شش بچهشان بی غذا ماندهاند.

جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بیاعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون كند.

زن نیازمند در حالی كه اصرار میكرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اینكه بتوانم پولتان را میآورم .»

جان گفت نسیه نمیدهد. مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت : «ببین این خانم چه میخواهد خرید این خانم با من .»

خواربار فروش گفت: لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت كو ؟

لوئیز گفت : اینجاست.

- « لیستات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر . » !!

لوئیز با خجالت یك لحظه مكث كرد، از كیفش تكه كاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند كفه ی ترازو پایین رفت.

خواربارفروش باورش نمیشد.

مشتری از سر رضایت خندید.

مغازهدار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در كفه ی دیگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا كفهها برابر شدند.

در این وقت ، خواربار فروش با تعجب و دلخوری تكه كاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است.

كاغذ لیست خرید نبود ، دعای زن بود كه نوشته بود :

« ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده كن »

 

 

 


چهارشنبه 14 بهمن 1388

طنز

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

راستش چندتاعکس جالب داشتم که گفتم بزنمشون تووبلاگ شماهم ببینیدوهیچ برداشت خاصی جزخنده ازشون نکنید برای رعایت عدالت گشتم تاازهردوجنس یه چیزایی پیداکنم امیدوارم خوشتون بیاد

"Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

Free Image Hosting at www.MyImageHosting.com

 

برای دیدن بقیه عکس هاروی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب

دوشنبه 5 بهمن 1388

امتحان زمین

   نوشته شده توسط: F.GH    

بچه هاامتحان زمین رواستادصحیح کرده ونمره ها روزده

اما هنوزبعدازاین همه مدت زبان روهنوزنزده

یه خبرفوق العاده شیمی به نمراتمون اضاف کرده درپوست خود نمیگنجم بهم داده 18 خداپدرومادرشو بیامرزه چه شخصی برای شاگرداش این همه زحمت میکشه انشااله بقیه شیمی هاروهم باخودش بگیریم


جمعه 2 بهمن 1388

خداحافظ

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

ویه خداحافظ از شما

امروزبا خودم خیلی فکرکردم ودیدم این وبلاگ امسال به من خیلی ضربه زد وحتی ازلحاظ درسی هم افت کردم وبعد ازچندروزفکرکردن به یه نتیجه کلی رسیدم اونم اینکه باحذف این وبلاگ اول ازهرچیزبه خودم کمک کنم ودوم ازاون به خیلی ازشماها بچه ها همه شما افرادخوبی هستید وخیلی به من کمک کردید وتجربه هایی که توی این عرصه پیدا کردم هیچ وقت به دست نمیارم.

اما ازمن به شمانصیحت به ظاهراین وبلاگ ساده نگاه نکنید شایدروزی یک ساعت بیشترتوی اینترنت نمیومدم وشایدازلحاظ خیلی هازحمتی نمیکشیدم اما بچه ها مشکلاتی که همراش میومدووقتی که روی فکرکردن به اون واینکه دیگران چی فکرمیکنن واینکه من چی بنویسم ودوستانی که به من یازنگ میزدند یا نظر میدادند که فلان قسمت این وبلاگ رودوست ندارند حدود بیش ازنیمی ازوقت روزانه من رومیگرفت ببینیدماهمه اونقدربالغیم که بفهمیم این وبلاگ اگرهم جنبه مثبتی داشت جنبه منفی اون خیلی بیشتره بچه ها این وبلاگ حدود یه هفته دیگه تموم میشه ومن حذفش میکنم اما این یک هفته روبه این دلیل صبرمیکنم که با هم خداحافظی کنید هرشخصی که ازتجربه من استفاده نکنه واین کارو ادامه بده من ناراحت نمیشم خوشحال هم میشم اما برای خودتون میگم ازهمه لحاظ ضربه میخورید این یه واقعیته.

درآخر ازهمتون ممنونم ازهمتون وازافرادزیر هم عذرخواهی میکنم هم ازشون ممنونم:

Tood

Black star

جوجو

صلصال

http

baker

0707

Star sat

A-A

Mankan

تهی

آق داریوش

Mickel skafild

Mahmud

pp

یاد

شقایق

minoo

.....

وغیره وغیره که اسمشون روشایدنیاورده باشم  یا باغلط املایی نوشته باشم عذرخواهی میکنم

هرچندمشکله اما خداحافظ....


چهارشنبه 30 دی 1388

امتحان زمین

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

امتحان زمین چه ساعتی هست ؟

اگرشخصی میدونه لطف کنه بنویسه تابچه ها مطلع بشن.

                                                                                                    ممنون


سه شنبه 29 دی 1388

زمین شناسی

   نوشته شده توسط: F.GH    

موضوع این هفته:زمین شناسی

چی شدزمین خوندید؟

چرازمین شناسی روانتخاب کردید؟

درکل نظرتون درمورد زمین شناسی چیه؟

هرچیزی درموردرشتمون...........


یکشنبه 27 دی 1388

نمره شیمی

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

بچه هانمرات شیمی رو زدند.

خوب بوددستشون هم درد نکنه


شنبه 26 دی 1388

به یاد بیت آخر....

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

این شعرم پارسال تومسابقه شعرمقام آورددرموردامام زمان هست .راستی بچه ها من توشعرگفتن ادعایی ندارم اصلا من بلد نیستم شعربگم اصلا اسمشونذاریدشعر بذارید متن ادبی دیروزتووبلاگ یکی ازدوستام بودم دانشگاه آزاد شیراز درس می خونه اونهاهم مثل مایه وبلاگ کلاسی دارند ولی تفاوت زیادی باوبلاگ ماها داشت اونا توش یه ضعف داشتن اونم اینکه خیلی باهم خوب بودن وهمدیگرو خوب جلوه میدادند وما هم یه ضعف داریم اینکه .... بگذریم ماهم باهم بدنیستیم نه؟؟!!

راستش هدفم ازپستهای رمز دار این بود که فقط خودمون (بچه های زمین 88) بتونن این مطالب روبخونن اما مثل اینکه کارجالبی نبودهرچیز جایی وهرنکته مکانی دارد؟؟!!

من اول سال که این وبلاگ روساختم فکرنمیکردم یکی ازهم کلاس ها هم به اون سربزنه اما شماسرزدید من هدفی ازاین کارنداشتم اماشما بهش هدف های زیادی دادید؟؟؟!!منظوری هم نداشتم وامیدوارم بهش منظور نداده باشید؟

 

یادتکیه کلام یکی ازدوستای قدیمم افتادم تازه میفهمم چقدرمعنا داشت " وناگهان چقدرزود دیرمیشود "

 

امام زمان

ای همه دنیا زتماشای تو                             محو محیای زمین بهرتو

ای که دوچشمان من آتش گرفت                     شوق توبودشوق تماشای تو

ای که زمین بهرتومعناگرفت                        آتش مستی زتوجریان گرفت

ماه زمین عدل غروبش گرفت                      کی توبیایی که زمین گرگرفت

شاعرشعرم زجمالت بگفت                          کی زشنیدن پی معناببرد

مازهوای تونفس میکشیم                             ازمه چشمان توپرمیکشیم

 

امروزخیلی دلم گرفته بود ازهمه چیزاین متن رو نوشتم بازم میگم این یک متن بی قافیه وزشت هست ومن هم یک آدم بی استعداد

مراحباب آفریدولی نسیم کوچک دهان مردمان مرا زحال میبرد!

سخن زیادبود دراین مجال تنگ نا ولی دریغ وقت صحبتم نمی دهند؟

توکه زمین وآسمان به نام پاک وروشنت مرابه انس خوانده ای ولی دریغ آدمان مرابشرنمینهند؟

مرا بشرنهاده ای حقوق خوب داده ای ولی دریغ مردمان حقوق من نمیدهند؟

 

به یاد خاطرات " بیت آخر"ودوستان همیشگی او...

(زندگی مثل شعرنیست که هروقت کم آوردی بیت آخرروبگی وتموم.... زندگی رابایدتاهروقت غزل سرای عالم می خواد بسرایی ) تقدیم به هرکسی که حرفم رامیفهمد؟؟!!


یکشنبه 20 دی 1388

تجربه

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

ازصبح تاحالاارم بودم کتابخونه من اكثریا میشه گفت تمام مطالب وبلاگ روتوراه دانشگاه تاخونه تواتوبوس مینویسم وتایپشون میكنم امروزیکی ازهم كلاسی های دبستانم رودیدم چقدربزرگ شده بودالبته اون همیشه بزرگ بودچون همیشه تپل بودیادش بخیرباهم واسه سرویس مدرسه وای میستادیم اما اون باهام خوب نبود چون بازی راش نمیدادیم بچه كه بودم خیلی شیطنت میكردم بچه های كوچه تامن نمیومدم بازی روشروع نمیكردندبازی مااین بودكه توكوچه بادوچرخه میافتادیم دنبال هم وهمدیگرومینداختیم زمین هركس تاآخربازی نمیافتادبرنده بودماهیچ وقت اینجوربچه هاروبازی راه نمیدادیم آخه بعضی بازیهادل شیرمیخوادفقط این بازی نیست الان كه زمونه فرق كرده ومادیگه بچه نیستیم برخی چیزاهم جنبه میخوادهم عرضه این بازی بچه گانه روباهمه بدیهاش خودم بین بچه هامدكرده بودم هنوزجای زخم های دوچرخه بازی وانداختن بچه هارودست پاهامه اماخاطراتش شیرینه چون اولین كسی كه ابداعش کرده بود خودم بودم هرچندبازی جالبی نبودمن همیشه دوست دارم کارای جدیدکنم کارایی که بدیع باشن کارایی که توآدم های اطرافم خودم اولین بارباشم که انجام داده باشم مهم نیست که بعدازمن خیلی هااونوانجام بدن اما مهم این بوده که بازی رومن شروع کردم.

یادم افتادبه کلاس زمین یه روزاستاد یه پاورپوینت دادمن که درست کنم گفتند یه هفته وقت داری منم همون شب انجامش دادم فرداش که رفتم گفتم میشه منم یه پاورپوینت درست کنم توکلاس بیارم گفت باشه منم هرچی عکس ازاینترنت گرفته بودم پاورپوینت کردم وزدم روی مموری وگذاشتم توکیفم خلاصه یه هفته گذشت ماهم بدون هیچ مطالعه و...شبش هم رفته بودم بیرون روحم هم خبرنداشت خلاصه صبح اومدیم سرکلاس بچه ها گفتندیکی قرار پاورپوینت ارائه بده ماهم کلی خندیدیم چون تا حالاکسی این کارونکرده بود سرتون رودردنیارم استاداومدسرکلاس ومافهمیدیم منظورش مابودیم بدون اینکه بفهمیم چی شد رفتم پای تخته هرچی میومدتوذهنم تحویل دادم برخی عکس هاروهمینطورردمیکردم برخی روهم مثل تشکیل موادمذاب گفتم طرز تهیه ماده مذاب خلاصه تا میشدبچه ها ازماخندیدند اما ماجرای واقعی این بود وگرنه هیچ کس مرض نداره بیاداونجا مسخره بازی دربیاره یامطالعه نکنه اما درهرصورت طبق عقیده خودم چن اولین نفربودم ایرادی نداشت.

یکی از بچه هاتوقسمت نظرات نوشته بودبه نظرشما بهتره آدم کارها روتجربه کنه یا ازتجربه دیگران استفاده کنه؟

 

فکرمیکنم من تاحالا واسه خیلی ازموضوع ها تجربه بودم واسه دیگران اما ترجیح میدم ازین به بعددیگران تجربه من باشن.


جمعه 18 دی 1388

نماز

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

امتحان آسونی بودآیین رومیگم حالابایدبریم سراغ زبان.راستش من باچندتاازبچه ها تصمیم گرفتیم كه هرهفته یه موضوع تعیین كنیم ودرمورداون بحث كنیم موضوع این هفته رونمازانتخاب كردم راستی لطفاتوی قسمت نظرات همین پست بنویسید.

تایادم نرفته من یه عذرخواهی به نویسنده کلاس بدهكارم صلصال بااینكه نمیدونم کی هستی امابابت اینكه همراه بقیه نظرات نظرهای شماهم حذف شدمعذرت میخوام اگردوست داشته باشیدمیتونیدمطالبتون روتووبلاگ درج كنیدچون به دلیل كندشدن پنل وبلاگ من گاهی مجبورم نظرات روحذف كنم ودوباره شروع كنیم.

 

راستی چندتا از بچه ها وبلاگ بدون موضوع درست كرده توی اون هم میتونیدبریدخصوصااینكه اتاق چت هم داره ومیتونیدباهم گپ بزنیدلینك اینهاهست فعلاتاچندروزدیگه فکرکنم 45تابشه

    http://www.iranu-geology-88.blogfa.com                                   

 

http://zaminia88.mihanblog.com

 

موضوع این هفته:نماز


پنجشنبه 17 دی 1388

امتحان حسابگان وانتگرال

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

امروزخیلی روز بدی بود امیدم برای ریاضی فقط به همین امتحان آخری بود اما سوالاش خیلی سخت بود قبول دارید.حیف کاش اصلا روش وقت نمی گذاشتم....

همیشه سوالاش مثل چیستان هست حال آدم رو میگیره تازه یادم افتاد فردا هم امتحان آیین داریم.

مثلا این سواله که گفته بود:

 

1- ابعا د مستطیل که درداخل یک مثلث متساوی الاضلاع محاط است راطوری بیابید که مساحت آن ماکسیمم باشد؟

 

امروزیه نفررودیدم که اومده بود ریاضی 1روامتحان بده زمین شناسی هم بود به جای 8ترمه لیسانس بگیره شده بود11ترمه فقط به خاطرریاضی 1؟؟!!!!!!!!!

تازه انتگرال ها هم به سوال نبرده بود؟

مثلا :

2- انتگرال بگیرید؟

مساحته هم که افتضاح بود خودش سرکلاس   Y=X²حل میکنه اونوقت تو امتحان: مساحت محصوربه نمودار

      Y=X³-9Xرا باخط های Y=0 .X=-2 .Y=4  را به دست بیاورید.                  

 

با این استاده هم نمیشه حرف زد خصوصا من که جلسه آخرسر کلاسش داشتم آب میخوردم یهو دید چقدر هم ضایع همون موقع  نگاه کرد منم خشکم زد گفت دستتون درد نکنه باردیگه نوشابه  چایی وساندویچ بگید براتون بیاریم حیف که دیگه نمیریم وکلاسش تموم شد وگرنه حتما این کارو می کردم؟!!!!

 

خب بگذریم دیگه هرکاری که کردیم باید بریم سراغ بقیه درسها.

راستی اگرجواباشو بلدید توقسمت نظرات بگذارید آخه بعدازامتحان ازناراحتی نتونستم چکش کنم؟

 

 


پنجشنبه 17 دی 1388

جنسیت کامپیوتر

   نوشته شده توسط: F.GH    

كامپیوتر و جنسیت آن

استاد زبان انگلیسی در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید کامپیوتر مذکر است یا مونث؟

 

کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند

 

وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم

 

با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند

 

قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند

 

همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد

 

کلیه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند

 

به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد

 

کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد

 

کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند

 

همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید


یکشنبه 13 دی 1388

یک خط حرف یک دنیا معنی؟!!!

   نوشته شده توسط: F.GH    

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

ولی بسیار مشتاقم 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

                                      و او یکریز و پی در پی  

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

                بدین سان بشکند در من، 

                                       سکوت مرگبارم را......... 

                                                  «دکتر علی شریعتی»  

 

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

 اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

 اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...

اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...

اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...

اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬

مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.

(لئو بو سکا لیا)

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬

ستایش کردم گفتند خرافات است ٬

عاشق شدم گفتند دروغ است ٬

 گریستم گفتند بهانه است ٬

خندیدم گفتند دیوانه است ٬

...... دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم !

دکتر شریعتی

راه

نامم را پدرم انتخاب کرد!

 نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

 دیگر بس است!

 راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

دکتر شریعتی


جمعه 11 دی 1388

درد دل زمینی ها

   نوشته شده توسط: F.GH    

سلام

چهارماه پیش توی کهکشان راه شیری یه جایی توی منظومه شمسی تو یه سیاره به نام زمین یه قطعه ای به نام ایران تویه گوشه که بهش میگن شیراز تویه قطعه زمین خدا 45نفر شروع کردن به زمین خوندن.

انگارهمین دیروزبودكه وارددانشگاه علوم شدیم همین دیروزبودکه تازه واردوصفری بودنمون شروع شدوالان 3تا4ماهه كه ازاون روزمیگذره وكم كم داریم میریم ترم 2 ممکنه كه بازبتونیم دانشجوباشیم تاآخرعمراماهیچ وقت صفری نمیشیم سه چهارماه پیش تصمیم گرفتم این وبلاگ روبسازم هیچ وقت فکرنمیكردم اینقدرازش حمایت بشه البته بچه ها یه چیزی هم بود(کم هم توهین وانتقادالبته سازنده؟؟!!که اشکال نداره اینا نمک وبلاگ نویسیه)اماباكمك شماادامه دادم امادیگه نمیخوام تنهاادامه بدم وازتون میخوام اگه شعری درددلی مطلب طنزی چیزی مینویسیدبااسم خودتون تووبلاگ درج بشه.(راستی بچه ها من متولد 70  هستم بدم نمیاد فکرکنید بزرگترم اما هر کسی شک داره شناسنامه بهش نشون میدم مطمئن بشه )واسه شروع چندتاازشعرای خودمو میذارم.البته تقدیمش میکنم به مریم دخترخالم که این هفته 4ماه وده روزباباشه

روز رفتن

وداع کردی همین جاروزگاری                چه زیباوغریب وبیوفایی

چه ساکت بودروزرفتن تو                      به جزفریاد من درهجرت تو

توگلدان گلی بودی که خشکید                 چوگلدانش شکست بی ریشه پوسید

غریب است روزگارم بی صفایت            چه کم بودماندن این قلب پاکت

زمستان دل من بی بهار است                  تمام فصل عمر من خزان است

 

                                          ماهی گلی

چقده ماهی گلی عاشق دریاست                   جون میده درراه دریاش بی کم وکاست

دوباره عیدهوبازتوحوض  خونه                  جون میده ماهی گلی بی هربهونه

قصه ی زندگیشون خیلی عجیبه                   مثل موجی که توساحلی غریبه

زندگی سخته واسش توتنگ شیشه                 چون تودریا بوده باورش نمیشه

ازغم ماهی گلی میشکنه شیشه                    چون که عیدیش مرگه باورش نمیشه

روی پولکای قرمزش نوشته                      چرا سرنوشت ما اینجورنوشته

توی چشمای سیاه رنگ ماهی                      چرا صیادنمیخوندرنگ جدایی

آره مردی ماهی قرمز خونه                       توکویر تنگ مابی هر بهونه

 

 

اینوهم tood فرستاده

من میتوانم خوب,بد خائن, وفادار, فرشته خو یا شیطان صفت باشم, من میتوانم تو را دوست داشته باشم یا ازتومتنفر باشم ,من میتوانم سکوت کنم نادان یا دانا باشم, زیرا من یک انسانم و این صفات انسانی است. وتو هم به یاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو می خواهی, من نباید چیزی باشم که تو می خواهی. من را من از خود ساخته ام.
منی که من از خود ساخته ام آمال من است ,تویی که تو از من می سازی آرزوهایت یا کمبود هایت .
من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو می خواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را میخواهی یا نه ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی .
می توانی دوستم داشته باشی همینگونه که هستم و من هم.
می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم.
تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی وحکمی صادر کنی و من هم قضاوت وصدور حکم بر عهدهی نیروی ماورائی خداوندگار است.

 

اینو هم baker سرکلاس زمین نوشته؟؟

با تزریق عشقت به لایه های اقیانوسی وجودم قلبم را بخش بخش ذوب کردی تا نظاره گر فوران محبت از آتشفشان چشمانم باشی.

 

ازیه فردی به نام خودم

ان لحظه که قلبت به خدا نزدیک است/
ان لحظه که دیده ات ز اشکی خیس است/
یاد ار که محتاج دعایت هستم/


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3